خاندان روتشیلد بازیگردان سیاست و اقتصاد جهان

● زمان تقریبی لازم برای مطالعه: " 8 دقیقه "

در این مقاله قصد داریم شما را با خاندان روتشیلد و فعالیت آن‌ها در کشورهای اروپایی از جمله بریتانیا و فرانسه آشنا کنیم. خاندانی که از قرنها پیش و تا امروز اقتصاد جهان را در دست گرفتند. بانکداری و اعطای وام به قدرت ها و سران کشورها از رموز موفقیت ایشان در گذشته بود. در واقع خاندان روتشیلد دولتی مخفی هستند که قدرت واقعی را در دست دارند.

جالب است بدانیم هر پیشرفتی در اروپا به این خاندان و وام هایشان مربوط می شود. البته با قدرتی که کسب کردند در مسیر استعمار و استثمار ملت ها هم جلو رفتند. اگر قصد آشنایی با این خاندان پرآوازه و تأثیرگذار در جهان را دارید حتما تا پایان این مقاله با ما همراه باشید.

خاندان روتشیلد و نظریه ارض موعود یهود
خاندان روتشیلد

معرفی خاندان روتشیلد

خاندان روتشیلد مشهورترین خانواده بانکدار اروپایی هستند که نام آنها مترادف با ثروت‌های افسانه‌ای است. خاندان روتشیلد در طول دو قرن سراسر قاره اروپا و البته به تبع اروپا سایر کشورها از جمله ایران را تحت تاثیر ایده‌ها و راهکارهای اقتصادی خود قرار دادند. خاندانی به ظاهر مشوق علم و فرهنگ ولی در واقع پول‌پرست و حیله‌گر. نام جد این خاندان اسحاق الهانان بود که طبق رسوم قرن شانزده در فرانکفورت پارچه ای قرمز بر سردر خانه خود آویزان کرده بود تا نشان دهد هویتی یهودی دارد و از تعرض مسیحیان در امان بماند. نام روتشیلد به معنای حفاظ قرمز رنگ از همین اقدام اسحاق الهانان ناشی شده است.

آمشل روتشیلد

اسحاق از یهودیان گمنامی بود که در آلمان یک تاجر خرد مثل بقیه یهودیان آن روزگار بود. پسر اسحاق الهانان به نام آمشل به جمع آوری عتیقه جات و سکه اشتغال داشت. در همین راستا در سال 1769 میلادی با ویلیام حاکم آینده هسه کاسل آشنا شد و مورد اعتماد او قرار گرفت. ویلیام علاقه‌ی خاصی به جمع آوری سکه داشت. وقتی ویلیام به حاکمیت رسید آمشل سکه‌های کمیاب را برای او پیدا می‌کرد و در این زمینه او را یاری می‌نمود.

در همین مسیر بود که آمشل کم کم به یکی از کارگزاران ویلیام تبدیل شد. وظیفه آمشل نظارت بر وام های کلانی بود که ویلیام به فئودال های بی پول می‌داد. آمشل به تدریج با افزایش سهم خود از این نقل و انتقالات، درآمد خود را افزایش داد و با مشاور مالی ویلیام نهم به اسم بودروس پیوندی ویژه یافت. با ظهور ناپلئون بناپارت آمشل طوفان‌های پیش رو را احساس کرد. بنابراین هر کدام از پسران خود را به نقطه‌ای در اروپا فرستاد. با این کار بنیاد روتشیلد به شاخه‌های فرانسوی، بریتانیک، ایتالیایی، اتریشی و آلمانی تقسیم شد.

روتشیلدها و بانکداری جهانی

در نتیجه‌ی قرارگیری هر کدام از اعضای این خانواده در نقاط مختلف اروپا، با هر جریانی می‌توانستند در موقع مناسب به هم یاری برسانند. برای مثال ناتان روتشیلد در بریتانیا در طول جنگ‌های انگلیس و فرانسه امتیاز انحصاری خرید پوشاک ارتش بریتانیا را به دست آورد. ناتان برای این کار از برادر خود در کشور متخاصم یعنی فرانسه کمک می‌گرفت. از دیگر راهکارهای ناتان انتقال کمک مالی به متحدیتنش در اروپا به وسیله‌ی شمش طلا بود.

راهکار دیگر او تقبل غرامت جنگی وارد شده به فرانسه پس از کنگره وین در ازای وام بود. این خاندان پس از جنگ جهانی اول برای بازسازی اروپا وارد عمل شدند و از این طریق به سرمایه‌ی عظیمی دست یافتند. همه‌ی این خدمات در کسوت بانکداری و اعطای وام‌های کلان بود. شاهکار دیگر ناتان، فروش ثروت غیرمنقول خود در طی جنگ واترلو و خرید آن پس از شکست فرانسه در جریان افت شدید قیمت‌ها بود.

ایجاد راه آهن در سراسر اروپا، بانک‌های دولتی، عضویت در مجلس، پیوند زناشویی با سیاست‌مداران، اجاره دادن معادن به دولت‌ها، تأسیس کمپانی‌های سراسری، دست‌یابی به صنعت جهانی نفت و …از سیاست‌های این خاندان برای رسیدن به پول و البته قدرت بود به طوری که حاکم شخصی دیگر بود و اعضای این خانواده سلاطین بی تاج و تخت…!

ادموند روتشیلد

شاخه‌ی فرانسوی امپراطوری روتشیلدها توسط جیمز روتشیلد پایه‌گذاری شد. پس از مرگ او پسرش به نام آلفونس روتشیلد در رأس شاخه‌ی فرانسه قرار گرفت. او کسی بود که بعد از شکست ناپلئون سوم در سال 1870میلادی با پشتوانه‌ی عظیم مالی خود پرداخت این غرامت را بر عهده گرفت. در همین زمان در لندن پسرعموی جیمز با نام لئونیل پسر ناتان مبلغ چهار میلیون به دیزرائیلی نخست وزیر بریتانیا وام داد. در واقع اساس کار آن‌ها اعطای وام به دولت‌های اروپایی با بهره‌ی زیاد بود.

با این وام بود که بریتانیا توانست در کمپانی کانال سوئز سهم اصلی را به دست آورد. کوچکترین پسر جیمز ادموند بود. ادموند روتشیلد هفتاد میلیون فرانک طلا در راه اسکان یهودیان در فلسطین سرمایه‌گذاری کرد. از آن پس ادموند پدر پیشرو لقب گرفت. وی مانند پدر بزرگش آمشل علاقه‌ی زیادی به جمع آوری آثار هنری نشان می‌داد. نتیجه‌ی این علاقه پیوند با صهیونیسم و غارت آثار باستانی تمدن‌های کهن در سراسر جهان و از جمله ایران بود. با سرمایه ادموند بود که نخستین اردوگاه‌های یهودیان مهاجر در سال 1883 میلادی در فلسطین ایجاد شد.

اقدامات ادموند روتشیلد توسط یک دستگاه اداری خشن و سرکوب‌گر علیه یهودیان برای اجبار به مهاجرت به فلسطین و همکاری سران صهیونیست صورت می‌گرفت. در سال‌های بعد ادموند با سرمایه‌ی چهارده میلیون فرانک دوباره به خرید سی و دو هکتار زمین برای برپایی اردوگاه‌های جدید یهودی‌نشین در فلسطین اقدام کرد. وی کشاورزی و صنعت شراب را در فلسطین پایه‌گذاری کرد. همچنین برای اولین بار یک دانشگاه عبری در فلسطین ایجاد کرد. ادموند در سال 1929 میلادی به عنوان رئیس افتخاری آژانس یهود انتخاب شد و تا پایان عمر در همین سمت باقی ماند تا اینکه در سال 1934 میلادی در پاریس درگذشت.

روتشیلدها، استعمار بریتانیا و طرح نظریه‌ ارض موعود یهود

پس از مرگ ناتان، رهبری شاخه‌ی بریتانیا به پسرش لئونیل روتشیلد رسید. دوران فعالیت لئونیل مصادف با اقتدار یهودیان در حکومت بریتانیا است. در زمان او بنیامین دیزرائیلی نویسنده و سیاستمدار یهودی الاصل، عنوان نخستین وزیر رسمی بریتانیا را به دست آورد. در واقع بنیامین دیزرائیلی بود که سکان امپراطوری بریتانیا را به دست گرفت. بنیامین دیزرائیلی از حمایت مالی لئونیل روتشیلد برخوردار بود و این حمایت نقش مهمی در صعود او در هرم دیوانسالاری دولت بریتانیا داشت.

در حقیقت بزرگترین سرمایه‌گذاری روتشیلدها تا آن زمان بنیامین دیزرائیلی بود. در این دوران لئونیل به عنوان رئیس بانک بریتانیا مسئولیت پرداخت بدهی‌های دولت بریتانیا را به عهده گرفت. همان‌طور که قبلا گفته شد با چهار میلیون وام لئونیل بود که بریتانیا سهم زیادی از کانال سوئز را به دست آورد. حفر کانال سوئز مساوی با استقرار جدی یهودیان در فلسطین بود. لئونیل از این زمان به بعد وارد صحن علنی سیاست بریتانیا شد و به عضویت مجلس عوام انگلیس درآمد. برادر او به نام آنتونی روتشیلد نیز نخستین اتحادیه کنیسه‌ها را در انگلیس پایه‌گذاری کرد.

داماد او وزارت خارجه را به دست گرفت و سپس نخست‌وزیر شد. با اقتدار روتشیلدها آنان نخستین زمزمه های صهیونیستی را ساز کردند و در جهت فروپاشی حکومت عثمانی و تحقق تمدن بزرگ یهود در خاورمیانه قدم‌های جدی برداشتند. در واقع این روتشیلدها بودند که مسئله‌ی فلسطین و نظریه ارض موعود یهود را مطرح کردند و با حمایت مالی خود به آن جامه‌ی عمل پوشاندند. پسر لئونیل با نام ناتانیل مایر روتشیلد نیز راه پدر را ادامه داد. وی تمام توان مالی و سیاسی خود را در جهت استقرار یهودیان مهاجر در فلسطین به کار گرفت. در این زمان بود که پیوند خاندان روتشیلدها و دولت انگلیس به اوج خود رسید.

فرزند ناتانیل به نام نئونیل والتر روتشیلد نیز به این راه ادامه داد. با تلاش او و پسر عمویش ادموند در شاخه‌ی فرانسوی خاندان روتشیلد، اعلامیه بالفور تحقق یافت و نظریه‌ ارض موعود یهود اجرا شد. با ورود چرچیل نخست وزیر نامدار بریتانیا به عرصه‌ی سیاسی انگلستان نقش جامعه‌ی یهود بر انگلیس بیشتر شد. چرا که آنها عامل صعود چرچیل در هرم دیوانسالاری انگلیس شدند. چرچیل با تأسیس دولت‌های پوشالی در خاورمیانه به سود تحکیم موقعیت صهیونیسم در خاورمیانه حرکت کرد. در این زمان انگلستان قیمومیت کامل فلسطین را از سازمان ملل به دست آورد.

لرد ویکتور روتشیلد

زندگی‌نامه‌ی لرد ویکتور روتشیلد افشاگر پنهان‌ترین بخش فعالیت خاندان روتشیلدها است. فعالیتی که نقش شگرف بنیاد روتشیلد را در سرویس‌های جاسوسی غرب نشان می دهد. اگر در سال ۱۹۰۲ میلادی با سرمایه‌ی این خاندان، تراست مستعمراتی یهود به عنوان ابزار مالی صهیونیسم ایجاد شد و در سال ۱۹۲۱ میلادی آژانس تلگرافی یهود به عنوان ابزار مالی صهیونیست‌ها شکل گرفت، احتمالا در همین زمان بود که سرویس اطلاعاتی صهیونیست‌ها توسط این دودمان راه‌اندازی شد.

در واقع این سرویس شبکه‌ای جهانی و نامرئی است که بر فراز دیگر سرویس های اطلاعاتی غرب قرار گرفته‌است. ویکتور طی سالیان مدید نقش نوعی قیمومیت را بر سرویس های اطلاعاتی عهده دار بود و از طریق شبکه های گسترده خود در خاورمیانه و از طریق کمک های مالی و علمی خود سرویس های ضعیف و بی پول انگلستان پس از جنگ را یاری می داده است. او در تقویت موساد و تبدیل آن به یکی از مقتدرترین سرویس های اطلاعاتی نقش اساسی داشته‌است.

هم‌اکنون هم یکی از اعضای خاندان روتشیلد به نام سرتیپ دانی روتشیلد در رأس موساد قرار دارد. ارتباطات سرویس اطلاعاتی صهیونیست‌ها با سیا در این سال‌ها از طریق روابط دوستانه‌ی لرد ویکتور با رؤسای سیا تأمین می‌شد. با روی کار آمدن دولت محافظه کار هیث، ویکتور در نقش مشاور امنیتی هیث و رئیس مجمع اندیشمندان دولت بریتانیا ظاهر شد و نقش اساسی را در سیاست گذاری دولت بریتانیا به دست گرفت و با همکاری سر ویک رایت رئیس پیشین MI6، این سرویس را به عالی‌ترین سطح ارتقا داد.

نشان خانوادگی روتشیلد
نشان خاندان روتشیلد

خاندان روتشیلد در ایران

استراتژی صبورانه‌ی خاندان روتشیلدها به منظور تأسیس تمدن بزرگ یهود در خاورمیانه از قرن ۱۹ میلادی شروع شد و در انطباق با سیاست‌های استعمار و امپریالیسم غرب به سوی هدف خود گام‌هایی خاموش و سنجیده برداشت. روتشیلد در ایران هم استراتژی اساسی داشت. در واقع می‌توانیم صعود رضاخان را گامی از سوی صهیونیسم در همین مسیر بدانیم. این گام توسط اردشیر ریپورتر به فرجام رسید و رژیمی ضد اسلامی در ایران استقرار یافت که وظیفه داشت با سرکوب فرهنگ اسلامی این نیروی عظیم را منزوی سازد.

هم‌زمان با این رویدادها در ایران، در خاورمیانه‌ی عربی نیز رژیم‌های پوشالی ایجاد شد تا این اتحاد محکم‌تر شود. بنابراین در اروپا نظریه ارض موعود یهود مطرح شد و در سال ۱۹۴۸ میلادی قطعی شد. از طرفی دولت ایران هم به مأموران موساد اجازه‌ی فعالیت می‌داد و به اسرائیل کمک پنهانی می‌رساند. دومین دوران رسوخ صهیونیسم در ایران با ورود شاپور ریپورتر آغاز گردید که به عنوان عامل لرد ویکتور روتشیلد و سرویس اطلاعاتی او و MI6 به تعیین کننده‌ترین چهره‌ی جاسوسی غرب در دربار پهلوی تبدیل شد.

یعقوب نیمرودی

یعقوب نیمرودی فرزند صیون افسر پیشین سازمان اطلاعات نظامی اسرائیل و از بنیان‌گذاران شبکه‌های جاسوسی موساد در ایران و عراق و شیخ نشین‌های خلیج‌فارس در اول ژوئن ۱۹۲۶ میلادی در یک خانواده‌ی یهودی عراقی در بیت المقدس به دنیا آمد. در جریان جنگ ۱۹۴۷ میلادی بین صهیونیست‌ها و مسلمانان، یعقوب نیمرودی در اداره‌ی اطلاعات به کسب خبر از وضع نظامی اردن اشتغال داشت. وی در سال های ۱۹۴۸ میلادی تا ۱۹۵۵ میلادی مسئولیت ستاد فرماندهی جنوب را در این سازمان عهده‌دار بود و خدمات بی‌شماری در خنثی کردن عملیات فدائیان عرب انجام داد.

وی در سال ۱۳۳۴ هجری شمسی متصدی معاونت آژانس یهود در تهران شد. در واقع یعقوب نیمرودی هدایت شبکه‌ی موساد را در ایران مستقیما به دست گرفت. نزدیکی رژیم پهلوی به اسرائیل نتیجه تلاش‌های او بود. وی نقش زیادی در تبدیل ساواک به زائده‌ی سازمان اطلاعاتی اسرائیل ایفا کرد. همچنین با هدایت لرد ویکتور روتشیلد و همکاری با شاپور ریپورتر مجری طرح های پیچیده‌ای در عرصه‌های فرهنگی و اقتصادی بود. از جمله‌ی این فعالیت‌ها بهره‌گیری از ناسیونالیسم ایرانی به منظور القاء پیوندهای باستانی ایرانیان و یهودیان هم‌زمان با ترویج عرب‌ستیزی بود. در همین راستا در دهه‌ی ۱۳۴۰ هجری شمسی تعدادی از روشنفکران ایرانی به اسرائیل دعوت شدند و مأمور نشر دستاوردهای اسرائیل گردیدند.

همین خدمات برجسته به اسرائیل باعث شد که اسرائیل یعقوب نیمرودی را به درجه‌ی سرهنگی برساند. وی در سال ۱۳۴۹ هجری شمسی استعفا کرد و ترجیح داد از این به بعد با پوشش خدماتی مثل شیرین کردن آب نقاط مختلف ایران فعالیت اطلاعاتی در خلیج‌فارس و شیخ نشین‌ها داشته‌باشد. بدینسان از این به بعد به سرقت و صادرات آثار باستانی ایران دست زد. همچنین در تهران با تأسیس شرکت LEC و دریافت پروژه‌های کلانی مثل احداث تأسیسات جزیره کیش به سرقت اشیاء عتیقه‌ی ایران می‌پرداخت. با پیروزی انقلاب اسلامی ایران تأسیسات او ضربات مهلکی خورد و از ایران فرار کرد. وی از آن زمان به بعد به عنوان سرکردگان توطئه علیه ایران اسلامی فعالیت می‌کند.

مقاله ای که خواندید تنها گوشه‌ای از نقش خاندان روتشیلد در گردش اقتصاد و سیاست جهان بود. این خاندان در حدود دو قرن است که با سرمایه‌ی بیشمار و غیرقانونی خود که از طریق ربا و بهره در ازای پرداخت وام به کشورهای بی پول و درمانده به ظاهر کمک رسانی کرده اند تمام قدرت را در اختیار گرفته‌اند.

خوب است بدانیم بسیاری از ظلم‌هایی که به مردم مستضعف جهان می‌شود تا حدود زیادی به این خاندان مربوط است. هر اختراع و پیشرفتی که در خاورمیانه توسط غربی‌ها برای مردم به ارمغان آورده شده با نقشه و طرحی از پیش تعیین شده توسط این خاندان بوده است. امروز هم این خاندان در همین مسیر تلاش‌هایی می‌کنند که متأسفانه اطلاعات اکثر ما درباره‌ی آن کم است. اگر خواهان اطلاعات بیشتری در این باره هستید به کتاب ظهور و سقوط سلطنت پهلوی جلد دوم مراجعه نمائید. از همراهی شما سپاسگزاریم.

این مقاله را با دوستان خود به اشتراک بگذارید.

اشتراک گذاری در whatsapp
WhatsApp
اشتراک گذاری در telegram
Telegram
اشتراک گذاری در email
Email
مقالات مرتبط

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

0
    0
    سبد خرید
    سبد خرید شما خالی استبازگشت به صفحه محصولات